در مسیر سرویس - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 9:33
چقدر ازین مغازه دارای مسنی که وقتی از جلوی مغازشون ردمیشی مبینی در مغازشونو آب وجارو کردن وبوی نم خاک به مشامت میرسه خوشم میادxa0 پسره سه چهار سالش بود توکوچشون تنهایی کنار تیر برق وایستاده بود بلوز شورت نظامی تنش بود یه کیف کوچیکم پشتش بود وقتی راننده سرویس از کنارش رد شد گویا میشناختش براش بوق زد ...
روز مرگی - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 9:33
میگما کسی میدونه بچه ها از چه سنی می تونن قهوه بخورن !!؟ من هروقت بعداز ظهراقهوه می خورم xa0اونم میخواد گاهی ه م بدون اجازه واسه خودش درست میکنه ضرر که نداره داره ؟!؟ یه واحد دیگه منتقل شده واحد ما فکر کنم کاری اونام بیوفته گردن من چقدر بدxa0 ستایش خانمو باید ببرم دکتر ازش مجددا آزمایش بگیرم xa0ببین...
موج منفی - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 9:32
یکی از ارباب رجوعهای اقا هست از یه واحد دیگهxa0 به شدت ازش بدم میاد اصلا نمیخوام ببینش نمی دونم چراxa0 سرشار از موج منفیهxa0 ینی این میاد اتاقمون من دلم میخواد تواتاق نباشمxa0 اینقدر که ازش بدم میادxa0 ازدیروز دوسه بار اومده هیچ رفتار بدی هم نداره ولی من بدم میاد همینجوری بی دلیل بگدریمxa0 اینقدر که...
سرویس - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 15:43
سرصبحی از سرویس جاموندمxa0 زنگ زدم راننده سرویس کجاست گفت رد شدم ولی بمون الانه میام دنبالتون منم از خدا خواسته وایستادمxa0 این هفته دوروز پشت سرهم رفتم با معلم ستایش حرف زدم دیروز واسه خاطر درس ومشقش که نخونده بود وننوشته بودxa0 رفتم به خانمش گفتم باهاش برخورد کنه امروز م چون متوجه شدم بعضی از مباح...
بی حسی - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 3:06
سلام اینچند وقته نمی دونم چرا حس نوشتن ندارم !! من تنبل شدم ! اداره شلوغ شده ! کارا خونه زیاد شده ! همشون ! هیچ کدوم ! گزینه سه خخخخخ بگذریم سرصبحی حلیم گرم خوردم یکی ازو احدا زیارت عاشورا داشت ما که نرفتیم ولی زنگشون زدیم برامون بیارن بسیار خوشمزده بود نوش جونمون واقعا این ماه حیلی بی پول شدم خییلی...
....... - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 8:05
حسش نیست.....خسته ام ......
مهر - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 4:33
باز آمد بوی ماه مدرسه سلام چه خبر واسه ما که خبر بسیار بود یکی از عزیزان از پیش ما رفت البته نه که فکر کنید رفت مسافرت یا اسباب کشی کرد ها نه رفت پیش خدا ! تمام این چهار روز به گریه و آه و ناله و تسلیت و غصه و این چیزا برای خاله عزیزمان گذشت اصلنم وقت نشد به خرید مدرسه و اندازه کردن لباس ستایش و آما...
محکومه - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 9:51
بسیار خسته ام از صبح تا حالا یکسره کار کردم خداکنه دیگه ارباب رجوع نیاد چون وجدان کاریم اجازه نمیده بهش بگم برو فردا بیا ! بگذریم بالاخره مسافرا رسیدن شهر از گرفتگی در اومد اما دل من همچنان غمگینه نمی دونم چرا دیشب نزدیک به دو ساعت و اندی فقط شهرام ناظری گوش دادم با پسرش خیلی قشنگ بود اما مونده تا پ...
ویار - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:49
بازم اداره و اداره و اداره گفته بودم سرم خلوت میشه ؟! بنده خیلی بی جا نمودم که این حرفو زدم بنده خیلی اشتباه کردم عامو اینقدر شلوغه من جنازه میرم خونه ای بابا زندگیه ما داریم دیشب ستایشو بردم دکتر مریض شده بچم دارو داد یه سری آزمایشات هم نوشت که انجام بدیم از اونجام رفتیم یه مغازه لوازم آشپزخونه جنا...
غرور - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:49
....... دیشب شام کشک بادمجون پزیدم میرزا قاسمی هم درست کردم ولی نمی تونستم که همشونو بخورم واسه همین میرزا رو گذاشتم واسه امروز جاتون خالی چسبید بگذریم دیشب همسری از سرکار ااومد همه چیز خوب بود تااینکه همسری از من یه چیزی پرسید منم جوابشو دادم و اون یه چیزی گفت که من خوشم نیومد و بهش توپیدم ! و یه ج...
نهار - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:49
سیر شدم یکی از همکارا نهار خریده واسه منم خریده بااینکه توی اتاقش نیستمxa0 نمی تونستم رد کنم بی ادبی بود نشستم تا تهشو خوردم با نوشابه الانه سیر سیرم ولی به شدت دلم میخواست برم خونه نهار خودمو بخورم آخه دستپخت رها یه چیز دیگه ست خخخخخ شکرخدا تا دوروز تعطیلیم من استراحت می نمایم شمام استراحت کنید جان...
فکر مشغولی ... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:49
از صبح تا حالا پنج شش تا چایی خوردم اما بازم چایی میخوام یه صبحونه دبشم خوردم جای شما خالی یه چند وقته دلم میخواد برای یه نفر یه کارای انجام بدم خیلی دلم می خواد ولی پول میخواد کاش وسعم می رسید ینی یه پولی از حقوقم می موند می رفتم یه وام دیگه هم برمیداشتم و اون کار رو برای اون شخص خاص انجام می دادم ...