آنچه گذشت
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 0:10
وااای می دونی چند وقته نیومدی اینجا رها ؟؟؟!!! توی این مدت رفتم توی خونه خودم و پاقدم رفتن به خونه خودم باردار شدم و این جای بسی خوشحالی ست الانه دیگه داره سه ماهم تموم میشه بارداری با اعمال شاقه هروروز تا نه ماه باید آمپول بزنم فعلادوماه رو زدم مونده شش ماه دیگه با کلی داروی دیگه که باید مصرف کنم ا...
-
تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 11:47
ما خونه خریدیم به همین راحتیبه همین سختی با مقادیری وام و قرض فوری از خواهر برادرا و حمایت مامان و بابا ما تونستیم ظرف یک هفته دنبال خونه گشتن یه خونه ویلایی با متراژ سیصد متر بخریم البته سندش مشاعه و کلی دوندگی داره ولی از اونجایی که کار آروم آروم انجام میشه ملالی نیست واز طرفی ناراحتم بابت داداش ...
آنچه گذشت ...
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 12:46
وااای می دونی چند وقته نیومدی اینجا رها ؟؟؟!!! توی این مدت رفتم توی خونه خودم و پاقدم رفتن به خونه خودم باردار شدم و این جای بسی خوشحالی ست الانه دیگه داره سه ماهم تموم میشه بارداری با اعمال شاقه هرور
چقدر پرم از اشتباه !
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:42
یه لحظه ساکن می مونی ویه نگاهی به پشت سرت می ندازی و یک دفعه متوجه میشی که دقیقا همون جایی وایستادی که دو سال قبل بودی هیچ تغییر نکردی نه خودت آدم بهتری شدی و نه زندکیت پیشرفتی کرده واقعا فاجعه ست دار
خواب
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:42
عین چی وبلاگ خواب کلمه م می اد می خواستم بگم عین خر وبلاگ خواب کلمه م میاد اما مطمین نبودم خرها این موقع وبلاگ خواب کلمه شون میاد یا نه میخواستم بگم عین سگ وبلاگ خواب کلمه م میاد که البته سگا اینموقع پس از یک شب بیداری قطعا وبلاگ خواب کلمه شون میاد خخخخخخ بعد
با منظور....
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:44
جان عزیزتان !اگر دوستش ندارید ، تظاهر به احساسی بودن نکنید ! من به وقتش از همه ی شما احساسی ترم ! نمی خواهید خوشبختش کنید اگر ،لااقل با دروغهایتان نابودش نکنید ! بیچاره نفر بعد از شما .... تاوان بی عرضه بودن شما را هم او باید بدهد با غرور بی جایتان زندگی را برای دو نفر سخت نکنید !خودتان کنار بروید ق...
دزدی ...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:11
پ ن ۱: حال من مثل یتیمیست که هنگام دعابه فراز «بابی انت و امی» برسد... - علی عطری - xa0 پ ن ۲: مگر نمی شود آدم سالهای بعد را به یاد بیاورد و برای خودش گریه کند؟ - عباس معروفی - xa0 پ ن ۳: نوعی تنهایی در این جهان بسیار بزرگ وجود دارد که آن را فقط در حرکت عقربههای یک ساعت میتوان شناخت مردم خستهاند.xa0
دپرس
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 8:08
حالم بده دلم میخواد گریه کنم احساس می کنم افسرده شدم محیط کارمو دوست ندارم یه همکار جدید هم آوردن که اصلا ازش خوشم نمیاد مغزش خالیه خالیه هیچی بارش نیست خیلی حرف می زنه دلم میخواد لال شه سعی می کنم باهاش حرف نزنم بیشتر اون حرف می زنه من ساکتم دیروز مسئول مربوطه اومد باز برامون رجز خونی کرد و رفت بیش...
کسالت
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 8:08
سرما خوردم شدید دیروز اداره نیومدم که استراحت کنم کلی هم دمنوش های مختلف واسه خودم درست کردم نوشیدم بعلاوه یک ظرف بزرگ سوپ جاتون خالی امروز اما مجبوری اومدم ولی حالم بده واسه سرماخوردگی حداقل سه روز بایداستراحت کرد اما اداره شلوغه نمیشه در نتیجه الانه اداره هستم کف آشپرزخونه نشست کرده دیروز صاحبخونه...
شعر
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 8:08
سلام شاعر میگه من آنچه گفته اند و شنیدید نیستم یک عمر با هویّت مجهول زیستم از بس که با نقاب خودم خو گرفته ام چندی ست سخت برده ام از یاد کیستم ! یه شاعر دیگم میگه برای آن چه که دوستش داری از جان باید بگذری بعد ... می ماند زندگی و آنچه که دوستش داشتی ... یکی دیگشونم میگه آخرین پرنده را هم رها کرده ام ...
چالش
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 8:08
امروز مسابقه طناب کشی داریم از واحد مام گروه تشکیل دادن اما من برخلاف سالای قبل که شرکت می کردم این دفعه شرکت نکردم حالم خوش نیستxa0xa0 ولی قصد دارم واسه تشویق و تنوع و اینا برم ستایشم ببرم اما توی مسابقات دارت شرکت می کنم ببینم چی میشه صبح ساعت پنج و نیم پاشدم واسه نهار ماکارونی درست کردم چند وقته ...
دارت
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 8:08
واما مسابقات طناب کشی رو تیم مون برد و ما خوش بحالمون شد اما دارت رو من باختم انتظارشم داشتم چون یه روزه قرار نیست فیلسوف بشم ستایشم برده بودم کلی با بچه های دیگه بازی کرد بچم و خلاصه حسابی بهش خوش گذشت شبم شام واسش سیب زمینی سرخ کردم خودمو همسری ماکارونی ازظهر مونده خوردیم درعوض صبح ساعت پنج پاشدم ...
تولد
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 8:08
دیروز تولد همسری بود واز اونجایی که هنوز حقوق و عیدی و باقی صدقات رو دولت نداده بنده بی پول بودم و مجبور شدم از پس اندازمون استفاده کنم و یه ساعت خیلی خیلی خوشگل با قیمت ناقابل چهارصد و پنجاه هزار تومان براش خریدم که خیلی هم از خریدم راضی هستم چند وقت بود این ساعته رو نشون کرده بودم براش بخرم از طرف...
خبیثانه
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 8:08
همکار جدیدمون یه جوریه خیلی حرف می زنه گاهی دلم میخواد واقعا بهش بگم ساکت شه ولی ..... بد لباس می پوشه آخه کی با مانتو شلوار پارچه ای کفش کوه نوردی می پوشه یا ازین ورزشی خیلی پتو پهنا تازه پاچه های شلوارشم خیلی درازه تاحالا چند دفعه گفتم بهش این کفشا رو نپوش کوگوش شنوا آخه بدبختی اسپورتاشم اسپورت نی...
روز من
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 10:29
گفته بودم روز من نیست ! آقا یک قفل کتابی گنده افتاد رو انگشت شصت پام آنچنان دردم اومد که تا چند دقیقه فقط نشستم نگهش داشتم ! تا چهار صبحم جاتون خالی درد کشیدم و نتونستم بخوابم واسه همین صبح ساعت شش و بیست دقیقه از خواب بیدار شدم و چون دیر شده بود ستایشم بدون صبحانه رفت مدرسه ! فکر می کردم نمی تونم ب...
ریلکسیشن
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 10:29
نگاه نکنید من امروز هی میام پیام میدم سرمون خلوته بعضی از مسئولین نیستند فلذا ما داریم نفس می کشیم اینقدر سرده تنبلیم میاد برم بانک باید به آبجی خوشگله هم زنگ بزنم بیاد یکی از نماینده های یکی از شرکتا هی میاد بنده خدا نه ماهه حقوق کارمنداشو نداده چقدر ناراحتم ما یه ماه حقوق نگیرم زندگیمون کن فیکون م...
نی نی
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 10:29
دلکم به شدت نی نی می خواد ولی خدا نمی دونم چرا نمیده می دونم یه خیری توش هست ولی خب آخه خدا دلت میاد ؟! به من ندی ؟!!! می دونم که میدی ولی خب یه کم دست بجنبون من داره سنم میره بالا ها !!!! آخه من چند تا می خوام با یکی که کارم راه نمی افته !خخخخخ بااینکه بارداری من از نوع خطرناکه و می دونم خیلی اذیت ...
خشم!!!
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 10:29
دیشب با همسری دعوام شد به مدت یک دقیقه شدید البته لفظی ! بعد جفتمون به خاطر ستایش یهو ساکت شدیم ولی من به شدت عصبانی بودم به شدت !نمی دونستم با این خشمم چیکار کنم در نتیجه افتادم به جون xa0کارای عقب مونده خونه و دو ساعت تمام کارای خونه رو کردم !بعدم با ستایش هدیه کار کردم بعد دیگه عصبانی نبودم فقط خ...
راهنمای خانواده
-
تاریخ: 1395/9/5 ساعت: 20:55
دقت کردم تازگیا آستانه صبرم خیلی اومده پایین زود از کوره در میرم و عصبانی می شم و نتیجشم دادو بیداد و ایناست بخصوص در خق ستایش دخترم اونم کم نمیاره و عکس العمل نشون میده که می دونم نتیجه رفتار خودمه هر وقت باهاش خوب و منظقی رفتار کردم اونم رفتارش خوب و منطقی بوده دیروز بعداز ظهری ازاداره با همکارم ر...
حس بد
-
تاریخ: 1395/9/5 ساعت: 20:55
یه ارباب رجوع اومد خیلی مزخرف بود از طرز بیانش و رفتارش اصلا خوشم نیومد معلومه از اوناست که با زیر میزی و زرنگی کاراشو راه می ندازه خدارروشکر با همکارم کار داشت ولی مدام طرف منو نگاه می کرد منم با قیافه جدی چشم به کامپیوترم دوختم و اصلا تحویلش نگرفتم مردیکه مزخرف وقتی رفت به همکارم گفتم مواظب این آد...